an online Instagram web viewer
  • m.shabdaar
    mohammadshabdaar
    @m.shabdaar

Images by m.shabdaar

بچگی ام در هزار چمدان هم جا نمیشود
مگر میشود خاطرات این کوچه ها را 
در جایی، جا کرد ... یادمه اولین بار اینجا تو همین کوچه با دمپایی وسط پسربچه های تغص محل، منتظر وایساده بودم که بگن بیا تو هم بازی کن...
ولی خب اصلا ندیدن منو
فرداش دوباره اونجا وایسادم
باز هم بازیم ندادن
انقد تلاش کردم تا بازیم دادن...
کار به جایی رسید که تا نمیومدم بازی نمیکردن. دیگه منم رسما بچه ی اون محل بودم
چرخش توپ رو میدیدیم.
لکه های توپ خیس رو میدیدم که مثل مهر، تمام بچگیمونو حک میکردن رو دیوار همسایه و گاهی هم شکستن شیشه های پنجره و تعطیلی بازی تا فردا
در رفتن دمپایی ها لحظه ی شوت
کل کل ها و دعواها
قهر و آشتی ها
تو همین کوچه پس کوچه ها با فوتبال و تفنگ ساچمه ای و الک دولک و دوچرخه "پسر" شدیم.
رفتیم مدرسه، هزارجور بازی خوردیم و بازی دادیم و خمیرمون شکل گرفت.
این جوی آب خیلی پیر شده، بازسازیش کردن ولی خیلی سال قبل ازینکه ماها حتی به دنیا بیایم اونجا، قصه های مختلفی شنیده، اتفاقات زیادی دیده... خون چشیده.
فرار کردن آدما از قتلگاه میدون ژاله و چشیدن مزه خون
بریدن سر گوسفندای قربانی حاجی بازاری های محل و چشیدن مزه ی خون
خون دماغ شدن پسر بچه های قدیم و جدید و مزه ی خون

شادی دیده
جیغ و داد کلی آدم تو عروسیای اهالی که تو خونه های قدیمیش کلی رنگ شادی رو تو کوچه پخش کردن
به دنیا اومدن بچه های کوچیک تو همون خونه ها که کوچه رو با رنگ شادی نقاشی کردن

درد و داغ دیده
پا به پای همه ی مادرای کوچه داغ بچه هایی رو دیده که از تک تک اون خونه ها رفتن و بی دلیل و به خاطر سیاست و جیب یه مشت اجنبی و یه مشت مثلا هموطن وطن فروش هیچ وقت برنگشتن و فقط چندتا پلاک و یاد و خاطره موند ازشون
پا به پای همه ی بچه هایی که کلی زحمت کشیدن ولی دست آخر حقشونو یه مشت آدم رذل و پست خوردن و مجبور شدن فرار کنن از مملکت

کلی رنگ و حس و بو و طعم و مزه چشیده این کوچه
تمام خوب و بد حکومت شاهنشاهی رو دیده
تمام خوب و بد حکومت اسلامی رو لمس کرده
کلی خونه توش خراب شد و آپارتمان شد ولی هنوز این کوچه همونه...
اما یه فرقی داره الان
خیلی وقته اینجا فقط شبه
دیگه صدای غم و شادی نمیشنوه
دیگه بچه ها فوتبال روش بازی نمیکنن
دیگه خبری از الک دولک و دوچرخه و تفنگ ساچمه ای نیست.
انگار همه ی اون آدما رفتن از این محل و از محله های اطراف حتی
خیلی وقته رنگ زندگی ازین مملکت رفته...
ولی من هنوز دلم براش تنگ میشه
هنوز هر از چند گاهی میرم عیادتش
خیلی باهاش خاطره دارم... بچگی ام در هزار چمدان هم جا نمیشود
مگر میشود خاطرات این کوچه ها را 
در جایی، جا کرد..
بچگی ام در هزار چمدان هم جا نمیشود مگر میشود خاطرات این کوچه ها را در جایی، جا کرد ... یادمه اولین بار اینجا تو همین کوچه با دمپایی وسط پسربچه های تغص محل، منتظر وایساده بودم که بگن بیا تو هم بازی کن... ولی خب اصلا ندیدن منو فرداش دوباره اونجا وایسادم باز هم بازیم ندادن انقد تلاش کردم تا بازیم دادن... کار به جایی رسید که تا نمیومدم بازی نمیکردن. دیگه منم رسما بچه ی اون محل بودم چرخش توپ رو میدیدیم. لکه های توپ خیس رو میدیدم که مثل مهر، تمام بچگیمونو حک میکردن رو دیوار همسایه و گاهی هم شکستن شیشه های پنجره و تعطیلی بازی تا فردا در رفتن دمپایی ها لحظه ی شوت کل کل ها و دعواها قهر و آشتی ها تو همین کوچه پس کوچه ها با فوتبال و تفنگ ساچمه ای و الک دولک و دوچرخه "پسر" شدیم. رفتیم مدرسه، هزارجور بازی خوردیم و بازی دادیم و خمیرمون شکل گرفت. این جوی آب خیلی پیر شده، بازسازیش کردن ولی خیلی سال قبل ازینکه ماها حتی به دنیا بیایم اونجا، قصه های مختلفی شنیده، اتفاقات زیادی دیده... خون چشیده. فرار کردن آدما از قتلگاه میدون ژاله و چشیدن مزه خون بریدن سر گوسفندای قربانی حاجی بازاری های محل و چشیدن مزه ی خون خون دماغ شدن پسر بچه های قدیم و جدید و مزه ی خون شادی دیده جیغ و داد کلی آدم تو عروسیای اهالی که تو خونه های قدیمیش کلی رنگ شادی رو تو کوچه پخش کردن به دنیا اومدن بچه های کوچیک تو همون خونه ها که کوچه رو با رنگ شادی نقاشی کردن درد و داغ دیده پا به پای همه ی مادرای کوچه داغ بچه هایی رو دیده که از تک تک اون خونه ها رفتن و بی دلیل و به خاطر سیاست و جیب یه مشت اجنبی و یه مشت مثلا هموطن وطن فروش هیچ وقت برنگشتن و فقط چندتا پلاک و یاد و خاطره موند ازشون پا به پای همه ی بچه هایی که کلی زحمت کشیدن ولی دست آخر حقشونو یه مشت آدم رذل و پست خوردن و مجبور شدن فرار کنن از مملکت کلی رنگ و حس و بو و طعم و مزه چشیده این کوچه تمام خوب و بد حکومت شاهنشاهی رو دیده تمام خوب و بد حکومت اسلامی رو لمس کرده کلی خونه توش خراب شد و آپارتمان شد ولی هنوز این کوچه همونه... اما یه فرقی داره الان خیلی وقته اینجا فقط شبه دیگه صدای غم و شادی نمیشنوه دیگه بچه ها فوتبال روش بازی نمیکنن دیگه خبری از الک دولک و دوچرخه و تفنگ ساچمه ای نیست. انگار همه ی اون آدما رفتن از این محل و از محله های اطراف حتی خیلی وقته رنگ زندگی ازین مملکت رفته... ولی من هنوز دلم براش تنگ میشه هنوز هر از چند گاهی میرم عیادتش خیلی باهاش خاطره دارم... بچگی ام در هزار چمدان هم جا نمیشود مگر میشود خاطرات این کوچه ها را در جایی، جا کرد..
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت
گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت

بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم
یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت

رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس
گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت

در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت

چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی
جانا روا نباشد خونریز را حمایت

در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود
از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت

از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود
زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت

ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم
یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت

این راه را نهایت صورت کجا توان بست
کش صد هزار منزل بیش است در بدایت

هر چند بردی آبم روی از درت نتابم
جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت

عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ
قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
زان یار دلنوازم شکریست با شکایت گر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایت بی مزد بود و منت هر خدمتی که کردم یا رب مباد کس را مخدوم بی عنایت رندان تشنه لب را آبی نمی‌دهد کس گویی ولی شناسان رفتند از این ولایت در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا سرها بریده بینی بی جرم و بی جنایت چشمت به غمزه ما را خون خورد و می‌پسندی جانا روا نباشد خونریز را حمایت در این شب سیاهم گم گشت راه مقصود از گوشه‌ای برون آی ای کوکب هدایت از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیفزود زنهار از این بیابان وین راه بی‌نهایت ای آفتاب خوبان می‌جوشد اندرونم یک ساعتم بگنجان در سایه عنایت این راه را نهایت صورت کجا توان بست کش صد هزار منزل بیش است در بدایت هر چند بردی آبم روی از درت نتابم جور از حبیب خوشتر کز مدعی رعایت عشقت رسد به فریاد ار خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در چارده روایت
«تدریس خصوصی ویلن»
محمد زعفرانی 
متولد ۱۳۷۱تهران
کارشناسی کارگردانی
از ۱۲سالگی ویلن ایرانی را نزداستاد محمد بهارلو ، 
خانم کیمیا بهارلو،آقایان سلمک سقایی و حامد ابراهیمی
 فرا گرفت.
شرکت در دو دوره مستر کلاس ویلن ایرانی 
خانم استاد پرسیا بهارلو و ادامه کلاس با ایشان.
فراگیری پیانو وشرکت در ورک شاپ تئوری موسیقی و آهنگسازی موسیقی کلاسیک غربی نزد خانم ایلیا بهارلو.
فراگیری کمانچه نزد آقای حامد ابراهیمی.
شرکت در کلاس های سلفژ و آواز کلاسیک غربی نزد خانم نیلوفر یوسفی.
اجرا بصورت سولو و گروه نوازی در موسسه خیریه محک.
وی تدریس موسیقی را از سال ۱۳۹۰ بصورت خصوصی آغاز کرده است.و همچنین در آموزشگاه موسیقی بهارلو مشغول 
به کار است.
شماره تماس ۰۹۳۹۸۳۸۸۳۰۱
@mohamad_mehrab
#ویلن #موسیقی_ایرانی
#موسیقی_کلاسیک #پیانو #کمانچه
#آموزشگاه_موسیقی_بهارلو
#تدریس #تدریس_خصوصی
«تدریس خصوصی ویلن» محمد زعفرانی متولد ۱۳۷۱تهران کارشناسی کارگردانی از ۱۲سالگی ویلن ایرانی را نزداستاد محمد بهارلو ، خانم کیمیا بهارلو،آقایان سلمک سقایی و حامد ابراهیمی فرا گرفت. شرکت در دو دوره مستر کلاس ویلن ایرانی خانم استاد پرسیا بهارلو و ادامه کلاس با ایشان. فراگیری پیانو وشرکت در ورک شاپ تئوری موسیقی و آهنگسازی موسیقی کلاسیک غربی نزد خانم ایلیا بهارلو. فراگیری کمانچه نزد آقای حامد ابراهیمی. شرکت در کلاس های سلفژ و آواز کلاسیک غربی نزد خانم نیلوفر یوسفی. اجرا بصورت سولو و گروه نوازی در موسسه خیریه محک. وی تدریس موسیقی را از سال ۱۳۹۰ بصورت خصوصی آغاز کرده است.و همچنین در آموزشگاه موسیقی بهارلو مشغول به کار است. شماره تماس ۰۹۳۹۸۳۸۸۳۰۱ @mohamad_mehrab #ویلن  #موسیقی_ایرانی  #موسیقی_کلاسیک  #پیانو  #کمانچه  #آموزشگاه_موسیقی_بهارلو  #تدریس  #تدریس_خصوصی 
نمایشنامه خوانی شبی در طهران
نویسنده: #محمد_چرمشیر 
کارگردان: #محمد_زعفرانی
نقش خوانان:هومن بنائی،راضیه بهرامی،الهام زارعی،نابت شفائی،علی قراربخش،حمیدرضا لازمی،احمدرضا مقدسی،زهره مقیمی،مهدی مقصودی،فرناز مؤیدی،جواد واحدی،عاطفه ولیخانی
با هنرمندی محمد ساربان
گوینده رادیو:حسین بیات
صحنه خوان:محمد شبدار
دستیار کارگردان:محمدجواد رضازاده
و با همکاری مهران خوش بین 
زمان:۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۰
محل اجرا:کافه تلخ،حافظ نرسیده به تقاطع انقلاب نبش بن بست حیات.
#نمایشنامه_خوانی #کافه_تلخ #تئاتر
نمایشنامه خوانی شبی در طهران نویسنده: #محمد_چرمشیر  کارگردان: #محمد_زعفرانی  نقش خوانان:هومن بنائی،راضیه بهرامی،الهام زارعی،نابت شفائی،علی قراربخش،حمیدرضا لازمی،احمدرضا مقدسی،زهره مقیمی،مهدی مقصودی،فرناز مؤیدی،جواد واحدی،عاطفه ولیخانی با هنرمندی محمد ساربان گوینده رادیو:حسین بیات صحنه خوان:محمد شبدار دستیار کارگردان:محمدجواد رضازاده و با همکاری مهران خوش بین زمان:۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۰ محل اجرا:کافه تلخ،حافظ نرسیده به تقاطع انقلاب نبش بن بست حیات. #نمایشنامه_خوانی  #کافه_تلخ  #تئاتر 
نمایشنامه خوانی شبی در طهران
نویسنده: #محمد_چرمشیر 
کارگردان: #محمد_زعفرانی
نقش خوانان:هومن بنائی،راضیه بهرامی،الهام زارعی،نابت شفائی،علی قراربخش،حمیدرضا لازمی،احمدرضا مقدسی،زهره مقیمی،مهدی مقصودی،فرناز مؤیدی،جواد واحدی،عاطفه ولیخانی
با هنرمندی محمد ساربان
گوینده رادیو:حسین بیات
صحنه خوان:محمد شبدار
دستیار کارگردان:محمدجواد رضازاده
و با همکاری مهران خوش بین 
زمان:۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۰
محل اجرا:کافه تلخ،حافظ نرسیده به تقاطع انقلاب نبش بن بست حیات.
#نمایشنامه_خوانی #کافه_تلخ #تئاتر
نمایشنامه خوانی شبی در طهران نویسنده: #محمد_چرمشیر  کارگردان: #محمد_زعفرانی  نقش خوانان:هومن بنائی،راضیه بهرامی،الهام زارعی،نابت شفائی،علی قراربخش،حمیدرضا لازمی،احمدرضا مقدسی،زهره مقیمی،مهدی مقصودی،فرناز مؤیدی،جواد واحدی،عاطفه ولیخانی با هنرمندی محمد ساربان گوینده رادیو:حسین بیات صحنه خوان:محمد شبدار دستیار کارگردان:محمدجواد رضازاده و با همکاری مهران خوش بین زمان:۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۰ محل اجرا:کافه تلخ،حافظ نرسیده به تقاطع انقلاب نبش بن بست حیات. #نمایشنامه_خوانی  #کافه_تلخ  #تئاتر 
امیدوارم اگر تناسخ واقعیت داره، در زندگی بعد هم نویسنده باشی...
آسوده بخواب

R.I.P. 
#neil_simon
امیدوارم اگر تناسخ واقعیت داره، در زندگی بعد هم نویسنده باشی... آسوده بخواب R.I.P. #neil_simon 
نمایشنامه خوانی شبی در طهران
نویسنده: #محمد_چرمشیر 
کارگردان: #محمد_زعفرانی
نقش خوانان:هومن بنائی،راضیه بهرامی،الهام زارعی،نابت شفائی،علی قراربخش،حمیدرضا لازمی،احمدرضا مقدسی،زهره مقیمی،مهدی مقصودی،فرناز مؤیدی،جواد واحدی،عاطفه ولیخانی
با هنرمندی محمد ساربان
گوینده رادیو:حسین بیات
صحنه خوان:محمد شبدار
دستیار کارگردان:محمدجواد رضازاده
و با همکاری مهران خوش بین 
زمان:۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۰
محل اجرا:کافه تلخ،حافظ نرسیده به تقاطع انقلاب نبش بن بست حیات.
#نمایشنامه_خوانی #کافه_تلخ #تئاتر

@mohamad_mehrab
نمایشنامه خوانی شبی در طهران نویسنده: #محمد_چرمشیر  کارگردان: #محمد_زعفرانی  نقش خوانان:هومن بنائی،راضیه بهرامی،الهام زارعی،نابت شفائی،علی قراربخش،حمیدرضا لازمی،احمدرضا مقدسی،زهره مقیمی،مهدی مقصودی،فرناز مؤیدی،جواد واحدی،عاطفه ولیخانی با هنرمندی محمد ساربان گوینده رادیو:حسین بیات صحنه خوان:محمد شبدار دستیار کارگردان:محمدجواد رضازاده و با همکاری مهران خوش بین زمان:۱۲ شهریور ۱۳۹۷ ساعت ۲۰:۳۰ محل اجرا:کافه تلخ،حافظ نرسیده به تقاطع انقلاب نبش بن بست حیات. #نمایشنامه_خوانی  #کافه_تلخ  #تئاتر  @mohamad_mehrab
زادروزتان خجسته باد... #حسین_علیزاده
@nikancharity 
#بازی به رسم #نیکان❤️
بازارچه لوازم التحریر و بازی نيكان
شهرک غرب ، خیابان ایران زمین#کانون_فرهنگی_قدس

١٥ و ١٦ شهريور / ٩ صبح الی ٩ شب
منتظرتونيم 😉

@alirezapod 
@amirjafari.me 
@afsharhaa 
@masoudsarafraz 
@behinikky 
@hoomanbanaei 
@salarraesian1993 
@__snzr__ 
@shirin.darakhaniii 
@solmaz_jb2016
@mohammadm.talebi
@nikancharity #بازی  به رسم #نیکان ❤️ بازارچه لوازم التحریر و بازی نيكان شهرک غرب ، خیابان ایران زمین#کانون_فرهنگی_قدس  ١٥ و ١٦ شهريور / ٩ صبح الی ٩ شب منتظرتونيم 😉 @alirezapod @amirjafari.me @afsharhaa @masoudsarafraz @behinikky @hoomanbanaei @salarraesian1993 @__snzr__ @shirin.darakhaniii @solmaz_jb2016 @mohammadm.talebi
من
من
شرم بر "ما"
شرم بر ما که با وعده ی "آب و برق مجانی" خود را فروختیم...
باز هم میفروشیم...
این بار بدون وعده ی مفت خوری...
شرم بر "ما" شرم بر ما که با وعده ی "آب و برق مجانی" خود را فروختیم... باز هم میفروشیم... این بار بدون وعده ی مفت خوری...
درست همون لحظه که چرخ دنده های نرم مغزم شروع میکنن به انبساط و انقباض، یه کیسه تخمه میذارم جلوم و شیرجه میزنم به عمق مخدر شیطانیش و تا تاریکی های فراموشی شور میشم. 
همونجاست که کبدم چربیای تازه واردشو با الوپیک موهام میفرسته تو چاه حموم تا چند سال بعد مشکل کمبود انرژی مخصوصا برقشون رو با پروژکتور سرم حل کنم و پیامبر بچگیام بشم که همه برای منن و منم برای من که شاید او...
میگذرم و میرم...
میرم تا دره ی موعود در غرب وحشی...
میرم تا ته خط پاتیل شدن با دوغ کنار عرق خورای هوشیار...
همینجوری به راهم ادامه میدم و آخر سر با یه لیوان آب که دهنی پارچ رو خیس میکنه، هندل خواب رو میزنم و قبل از اینکه موتور مغزم تو دریای انفجار غرق بشه، دکمه قرمز کنترلشو فشار میدم و میرم تا قلمرو رویاهام...
درست همون لحظه که چرخ دنده های نرم مغزم شروع میکنن به انبساط و انقباض، یه کیسه تخمه میذارم جلوم و شیرجه میزنم به عمق مخدر شیطانیش و تا تاریکی های فراموشی شور میشم. همونجاست که کبدم چربیای تازه واردشو با الوپیک موهام میفرسته تو چاه حموم تا چند سال بعد مشکل کمبود انرژی مخصوصا برقشون رو با پروژکتور سرم حل کنم و پیامبر بچگیام بشم که همه برای منن و منم برای من که شاید او... میگذرم و میرم... میرم تا دره ی موعود در غرب وحشی... میرم تا ته خط پاتیل شدن با دوغ کنار عرق خورای هوشیار... همینجوری به راهم ادامه میدم و آخر سر با یه لیوان آب که دهنی پارچ رو خیس میکنه، هندل خواب رو میزنم و قبل از اینکه موتور مغزم تو دریای انفجار غرق بشه، دکمه قرمز کنترلشو فشار میدم و میرم تا قلمرو رویاهام...
آدما باید آرشیو شخصی بسازن. اصلا این یه حکم شرعیه واسه دیندارا و حکم انسانی واسه لاییکا
یه سری از حسا، مزه ها، تصاویر، لحظات رو باید واسه خود خود خودت نگه داری...
باید یه کلکسیون میکس از همشون هم بسازی، مثلا قیمه ی حساتو بریزی تو ماست تصاویرت.
یا زمستون گرماتو با تابستون سرمات مخلوط کنی بعد دوتا تخم مرغ توش بزنی، خوب هم بزنی، پودر نارگیل بپاشی روش بذاری تو قنادی خاطراتت تا یه روزی یونیفرم مشتریتو بپوشی و بیای دوتا کیک کوچولو با توت فرنگی  روش با خامه سفید برداری و دوتا چایی دمی بذاری کنارش تقدیم کنی به یکی از شیرین ترین سورپرایزهای آرشیوت تا جرقه ی حال خوبت لحظاتتو #ماندگار کنه.
آدما باید آرشیو شخصی بسازن. اصلا این یه حکم شرعیه واسه دیندارا و حکم انسانی واسه لاییکا یه سری از حسا، مزه ها، تصاویر، لحظات رو باید واسه خود خود خودت نگه داری... باید یه کلکسیون میکس از همشون هم بسازی، مثلا قیمه ی حساتو بریزی تو ماست تصاویرت. یا زمستون گرماتو با تابستون سرمات مخلوط کنی بعد دوتا تخم مرغ توش بزنی، خوب هم بزنی، پودر نارگیل بپاشی روش بذاری تو قنادی خاطراتت تا یه روزی یونیفرم مشتریتو بپوشی و بیای دوتا کیک کوچولو با توت فرنگی روش با خامه سفید برداری و دوتا چایی دمی بذاری کنارش تقدیم کنی به یکی از شیرین ترین سورپرایزهای آرشیوت تا جرقه ی حال خوبت لحظاتتو #ماندگار  کنه.